خاطرات بزهای من

آنچه در اینجا ثبت می‌شود گوشه ای از خاطرات گذشته ، حال و آینده من و بزهایم است همین

خاطرات بزهای من

آنچه در اینجا ثبت می‌شود گوشه ای از خاطرات گذشته ، حال و آینده من و بزهایم است همین

بدون کلید هرگز

روز پنجشنبه از سرکار که رفتم خونه کلید خونه رو با خودم نبردم. وقتی رسیدم دم در خونه تازه یادم افتاد که این اتفاق مبارک افتاده جالب اینجاست که یک از دوستام رو هم دعوت کرده بودم. شانس آوردم که قدیما با چندتا دزد و معتاد همخونه و همکلاسی و.... بود که تونستم از روشهای قدیمی درباز کردن اونا استفاده کنم و بعد از اینکه همه همسایه ها رو با سروصدای خودم با خبر که دارم چیکار می کنم، تونستم در رو باز کنم. بگذریم که از شدت عرق خیس خیس شده بودم و مجبور شدم مستقیم برم زیر دوش.
از توفیقات اجباری که نصیبم شد به خاطر داستان کلید نداشتنم، این بود که تا امروز صبح که دوباره اومد سر کار مجبور شدم از در خونه بیرون نزنم( آخه فقط یک دست کلید دارم بدون حتی یک یدکی). از اونجا که دیش ماهواره هم تکون خورده و من هیچ کانالی رو نمی گیرم مجبور شدم همه فیلم های سینمایی همه شبکه های مختلف رو برای چندمین بار ببینم. (مثلا هرشب ساعت 1.5 نصفه شب روزی روزگاری نگاه می کنم جالبه نه!!!!!!!!!)
نظرات 3 + ارسال نظر
لی لی شنبه 8 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 09:14 ق.ظ http://liliana.blogsky.com

سلام
عجب اتفاقی !
از این به بعد باید قبل از رفتن به خانه از به همراه داشتن کلید مطمئن شوید.

سلام
قبلا هم این تذکر رو داده بودی ولی مشکل اینه که ما معمولا فراموش کاریم
مرسی

زهرا شنبه 8 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 09:41 ق.ظ http://sookootez.blogsky.com

می تونی کلیدت رو با یه کش از گردنت آویزون کنی!!دیگه راحت!!

صونا یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 04:57 ب.ظ http://hoveyat.blogsky.com

مگه بده که فیلم های پر از محتوا رو با ۱۰ بار تکرار دید!!!!!!!
ندیدنش عیبه!

آخه محتوازده شده ایم. مگه نمی بینی.
راستی نمی خواهی چیزی اونجا بنویسی.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد