زمستان در راه است
زمان بر ما تازیانه می زند با شلاق شب و روزش
و باز ما نادانسته در زیر تازیانه اش خرد می شویم
درخت اما
ریشه دارد هنوز
و تنفس اکسیژن از فضای خاطره در آن جاری است
می نوشد ریشه هایش از صداقت چشمان گذشته های دور
و رشد خواهد کرد دوباره در رویای شیرین
تو خواهی دید مرا در آینه دل
هر آنکه دوستش داری
نه حالا
نه فردا
که فرداهای دورتر
آن
منم در آینه او
و آنکه من دوستش خواهم داشت
نه حالا
نه فردا
که فردا های دورتر از امروز
تو خواهی بود
در آینه او
------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: کامل شعر در وبلاگ
گور است
سلام
لینک دانلودش رو می گذارم
سلام و سپاس به خاطر گل نوشته های خوبتون؛
شعر زیبایی است،
"شعر زبان شکست است.
شکست حسرت است و نفرت است
و شعر شِکوه است و شِکوه
شکایت است و ..
شعر زبان روح گرفتار و شکسته ای است
که از پس دیوار چشم به راه او است،
سخن می گوید.
از پس دیوار از آن بهشت گمشده اش
که از آنجا به این تبعیدگاهش راندند،حکایت می کند.
و در یک کلمه شعر،زبانِ سخن از ماوراء است."
«دکتر شریعتی»