نمی دونم از این اسبهای پاپر دیدید یا نه اونهایی که معولا تو فیلمهای اورپای شرقی دیده میشه و همیشه گاو آهنهای سنگین برای شخم زدن زمین بهشون وصله . این هفته که گذشت از بعد عید قربان مثل همون ها کار می کردم . دیگه این هفته همه چیز دست به دست هم داد که حسابی ما رو له کنه . اون از بازی استقلال که با گند کاری بازیکنانش روز تعطیل مون رو خراب کرد این هم از اسب کاری (این حالت محترمانه ترش بود) بعد از تعطیلات . البته یک چیزش خوب بود و اون هم این که آدم حس می کنه چند ساعتی از عمرش مفید بوده . یکی دیگه از عوارض این کار زیاد این بود که فرصت کافی برای وب گردی دست نداد خونه هم که می رفتم خستگی غیر از خواب چیز دیگه ای به من نداده بود . خیال دارم یک هفته هم که شده مرخصی بگیرم و نفسی بکشم . جالب اینجاست که چند روز پیش یک نامه سر میزم گذاشته بودن که توش نوشته بود شما 20 روز مرخصی از سال 85 تا پایان آذر طلب دارید در مورد آن برنامه ریزی کنید. آخه یکی نیست بگه وقتی مرخصی نمی دن برنامه ریزی چه معنی داره . همون جمله منطقی - فلسفی بدسکتور اینجا مصداق پیدا می کنه. امیدوارم که آخر هفته تلافی ش در بیاد
خب بالاخره بز زیست شناس هم آفتابی شد و دنبال یه جایی می گرده که بتونه تو دانشگاه آزاد یا پیام نور ده کوره ای هم که شده امریه سربازی بگیره خدا رو چی دید شاید شانس بیاره و یه جایی پیدا کرد ، هر چند قبل از اون تلاش بزهای دیگه من به نتیجه نرسیده است.
شنیده ها حاکی از آن است که بز آماری هم در پی یافتن جایی برای دودر کردن سربازی است . البته بوهایی هم از داستان عاشقانه اش به مشام میرسه . نمی دونم موفق خواهد شد مادرش رو راضی کنه یا نه . هر چند که داره اشتباه می کنه ولی اگه واقعا عشقش رو دوست داره امیدوارم به آرزوش برسه . ما که تلاش خودمون رو برای گرفتن تصمیم درست براش کردیم دیگه باقی اش با خودشه
اگه گله بزها جمع شدن فردا برنامه جالبی برای عروسیه بز ریاضی دان خواهیم داشت . حیف که عروسیش دور و فصل هم فصل امتحانات بچه هاست.
باقی اش هم بمونه برا بعد که دارم از حال می رم اسب هم که باشی باز هم تا ساعت 8 شب نمی تونی کار کنی.
سلام سالار.
آقا ارادتمند...
نمی دونم درست می بینم یا اشتباه می کنم؟؟؟
اسم منو هم تو پستت گذاشته بودی...
آقا شرمندمون کردی...
اومدم بگم نمی خوای برای آخرین بار بیای وبلاگم راوی جون؟
منتظرتم...
سلام
مارو هم عروسی دعوت کنید
:-)
راوی جون سلام....
خیلی مخلصیم. حیف که از نزدیک نمی بینمت وگرنه یه روبوسی باهات می کردم.
اومدم عیدتو بهت تبریک بگم و ازتم حلالیت بطلبم این شب آخری.
خیلی ارادت دارم...
ماااااااچ.