یاد همه روزهایی که دانشجو بودیم به خیر
یاد همه روزهایی که شب تا صبح به اسم درس خواندن حرف های دلمان را می گفتیم ، به خیر
یاد روزهای 19 و 20 خرداد که شب تا صبح با سر و صورت بسته با انصار از پشت میله های کوی دانشگاه یک به دو کردیم
یاد روزهایی که تا نصفحه های شب توی فضای سبز جلو مسجد دانشگاه از خاطرات کودکی و دبستان تا دبیرستان صحبت کردیم ، به خیر
اما امروز کسی نیست تا خاطرات دوران دانشجویی را با بگوییم .
به تو می اندیشم
به روایت هایت که گم شده است
به تاریخی که از سر گذرانده ای
به فریاد هایت می اندیشم ،که خاموش است
آنجا که مظلوم بوده ای
آنجا که دفاعی نداشته ای جز زبانت و قلمت
که بسیار برنده است و ویرانگر
آن روزها همه فریاد می زدند
در حمایت از یکی و برای یکی
آن رزرها هم می خوروشیدند برای رویش جوانه آزادی
که نهالی بود
باید پرورش می دادیم
صبوری می خواست و حراست ، شجاعت می خواست و وحدت
امروز اما درختی داریم ، تنومند
ریشه در خاک
استوار و پابرجا
به آینده می اندیشم
به روزی که فریاد خواهیم زد دوباره آزادی را
برای گفتن ، برای شنیدن ، برای نوشتن ، . . .
به روزی که شور با هم بودن را
در ریشه های درخت گسترده خواهیم کرد
به آینده می اندیشم
به روزی که سیلی خواهیم بود
نه طغیانگر و ویران کننده
سازنده و آبادگر
سرشار از انرژی و شور
به تو می اندیشم
به تو ای بیدار
که خواب تو ، خواب من
مرگ همه آرزوهاست
نه برای تو ، نه برای من
برای همه مردمان
سلام
چه عجب آدرس وبلاگت رو گذاشتی!!!!!!!
مرسی از راهنمایی هات
راستی بی اغراق بگم وقتی نوشته هات رو می خونم آروم میشم
مرسی