
پس از او تنها نوای غم از نی چوپانان بیرون خواهد آمد و همه سازها چپی خواهند نواخت
مادران آوازهای شاد بلال بلال و آهای گل را فراموش خواهند کرد و جز از غم نخواهند گفت
پس از این تنها سواران از غوغای مال و گله خواهند گفت و عروسان "مینای بی منجق" برسر خواهند گذاشت
آستاره در آسمان شب بختیاری ها جز سوسویی غمزده نخواهد بود
زردکوه و تاراز هم نوای پرندگان خود را جز غار غار کلاغی نخواهند شنید
برای نسل من و نسل قبل از من و شاید برای چند نسل بعد از من ، مردی همچون
مسعود بختیاری نخواهد آمد که با استفاده از ابزارهای قوم و قبیله و یادگارهای پداران و اجداد که حالا کمتر در یادها
مانده ، اینگونه سحرآمیز روح و جان انسان را تلطیف کند
مردی از دیار بختیاری ، رشد کرده در کوه های تاراز و زرد کوه که همنوا با کبکها و مرغان دشت چه زیبا طبیعت ناب را در هر غربت کده ای در وجود انسان جاری می کرد
اسطوره ای به جا مانده از نسل خوانندگان خوش سخن بختیاری ، خواننده ای جاویدان که در غم و شادی همنوا با ما و بهتر از ما درد و شادی ما را فریاد می زد
. . . . .
اما مسعود بختیاری مرد ناله نبود . مرد یکی شدن بود، مرد شادی .
ستونی بود برای نسل پس از خود برای دیدن زیبایی ها و خوبیها ،
نمادی بود برای نگهداری از نسلهای گذشته ، برای ساختن آینده با اتکاء به ابزار کهن
پس او نمرده است چون احساس او ، تلاش او ، نوای او و فریاد او در گوش و جان نسل حاضر و آینده جاری است و براستی که زنده خواهد بود
روحش شاد و یادش گرامی باد
جالب و راحت می نویسی و اینجا هم خوب ساکته...
معلومه که الکی نمی نویسی :)
خوش باشی